کوتاه داستان

داستانی برای زندگی هدفی برای فردا تفکری در آراستن اندیشه

جمعه 19 تیر 1394

بسته کلوچه در فرودگاه

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

زن جوانی یک بسته‌ کلوچه و کتابی خرید و در قسمت ویژه فرودگاه روی نیمکتی نشست که به استراحت و مطالعه بپردازد تا نوبت پروازش  برسد .
در کنار او مردی نشسته بود که مشغول خواندن مجله بود.
وقتی او اولین کلوچه‌اش را برداشت، مرد نیز یک کلوچه برداشت.
در این هنگام احساس خشمی به زن دست داد، اما هیچ نگفت فقط با خود فکر کرد: عجب رویی داره! 
هر بار که او کلوچه‌ای برداشت مرد نیز کلوچه ای برمیداشت. این عمل او را عصبانی تر می کرد، اما از خود واکنشی نشان نداد.
وقتی که فقط یک کلوچه باقی مانده بود، با خود فکر کرد: حالا این مردک چه خواهد کرد؟

مرد آخرین کلوچه را نصف کرد و نصف آن را برای او گذاشت!


زن دیگر نتوانست تحمل کند، کیف و کتابش را برداشت و با عصبانیت به سمت سالن رفت.
وقتی که در صندلی هواپیما قرار گرفت، در کیفش را باز کرد تا دستمال عینکش را بردارد که در نهایت تعجب دید بسته کلوچه‌اش دست نخورده باقی مانده است.
تازه یادش آمد که اصلا بسته کلوچه‌اش را از کیفش درنیاورده بود.
مرد بدون اینکه خشمگین یا عصبانی شود بسته کلوچه‌اش را با او تقسیم کرده بود!

دیدگاه های شما() 

نویسندگان

صفحات جانبی




در این وب
در كل اینترنت

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات