کوتاه داستان

داستانی برای زندگی هدفی برای فردا تفکری در آراستن اندیشه

چهارشنبه 10 تیر 1394

خرگوش و کلاغ

نویسنده: 0 0   طبقه بندی: داستانک، 

خرگوش در حالی که نفس نفس زنان در پشت درخت پنهان شده بود کلاغی را دید که با متانت بر سر شاخه درخت نشسته است و به نظافت خویش مشغول است.خرگوش ار کلاغ پرسید:‎آیا من نیز میتوانم چون تو نشسته و کوشش نکنم؟‎
کلاغ پاسخ داد: چرا که نه‎؟ همه می توانند!
خرگوش بی حرکت نشست و احساس آرامش در وی رخنه کرد. ‎
روباهی از راه رسید و خرگوش لبخند به لب را قاپید و خورد.‎

.
نتیجه: اگر می خواهی کار نکنی و باقی بمانی حداقلش باید بالا بشینی.

دیدگاه های شما() 
پو شیشصدوهیوده
شنبه 13 تیر 1394 12:15 ق.ظ
خیلی اوشکولی
پاسخ 0 0 :
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.

نویسندگان

صفحات جانبی




در این وب
در كل اینترنت

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات